من ...!  

ارسال شده توسط SiR

من با توام

من با تو ام ای رفیق ! با تو

همراه تو پیش می نهم گام

در شادی تو شریک هستم

بر جام می تو می زنم جام

من با تو ام ای رفیق ! با تو

دیری ست که با تو عهد بستم

همگام تو ام ،‌ بکش به راهم

همپای تو ام ، بگیر دستم

پیوند گذشته های پر رنج

اینسان به توام نموده نزدیک

هم بند تو بوده ام زمانی

در یک قفس سیاه و تاریک

رنجی که تو برده ای ز غولان

بر چهر من است نقش بسته

زخمی که تو خورده ای ز دیوان

بنگر که به قلب من نشسته

تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری

هر سو که نظر کنم ، تو هستی

یک جمع به هم گرفته پیوند

یک جبهه ی سخت بی شکستی

زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه

بالاتری از نژاد و از رنگ

☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺

تو هر کسی و ز هر کجایی

من با تو ، تو با منی هماهنگ

☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺

سیمین بهبهانی

سناریو حذف احمدی نژاد کلید خورد  

ارسال شده توسط SiR

به ترتیب عکس ها توجه نکنید

تاریخ یک علم پویا است و به دلیل علم بودنش تکرارپذیر است. چه بسیار کسانی آمدند و خدمات بزرگی برای حفظ حکومت های خود کردند اما نمی دانستند که تاریخ مصرفشان تنها برای مدت کوتاهی است. آموختن از تاریخ علم به آینده است.
هنگامی که دکتر مصدق دولت ملی را با پشتیبانی ملت، با قدرت در برابر یگانه سرور آن روز خلیج فارس به پیش می برد،با اینکه دکتر مصدق قول حفظ سلطنت را به شاه داده بود، شاه و دربار در برابر این قدرت عظیم مردمی احساس خطر کردند و برای حفظ تاج و تخت پادشاهی به کودتای 28 مرداد32 با کمک انگلستان و آمریکا تن دادند. بعد از شکل گیری دولت کودتا، سپهبد زاهدی که تنها وظیفه برگرداندن تاج و تخت سلطنت را به شاه داشت دست به سرکوب شدیدی در کشور زد. اما با سپری شدن اوضاع وحشت و تشنج و برقراری ثبات نسبی بر اثر سرکوب، تاریخ مصرف زاهدی برای شاه می رسد. اعلیحضرت با درک کامل خدمات زاهدی در برگرداندن تاج و تخت به وی، زاهدی را به راحتی کنار گذاشت و بعد از آن شاهد ظهور دموکراسی صوری برای راضی نگهداشتن اربابان غربی هستیم. دولت های غلام خانزاد و چاکر جان نثار یکی پس از دیگری روی کار آمدند تا روزی که شاه تمامی احزاب را منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد که این اقدام اعلیحضرت به روند انقلاب اسلامی مردم ایران سرعت بخشید.
هنگامی که اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی با پشتیبانی عظیم مردمی در مسند قدرت قرار گرفتند با اینکه هیچگاه فکر مقابله با انقلاب را نداشتند و تمام نیروهای خود را در جهت اصلاح و حفظ انقلاب به کار می بردند (مانند هر نظام دیگری که پس از مدتی نیاز به اصلاحات را در سطح بالا دارد.) عده ای که منافع خود را درگیر حفظ وضع موجود می دانستند به مبارزه تمام عیاری در مقابل جریان اصلاحی کشور پرداختند تا این جریان را از کار بیاندازند. اما پس از هشت سال ترس و دلهره برای جناح مقابل که بارها با تهمت های فراوان از قبیل عمال غرب زده آمریکایی سعی در خراب کردن اصلاح طلبان داشتند در طی یک فرایند انتخابات کاملا مهندسی شده توسط قدرت برتر در سایه کشور برای ریاست جمهوری نهم فردی بر کرسی ریاست جمهوری با تمام مؤلفه های اقتدارگرایی و بنیاد گرایی نشست که تنها وظیفه برگرداندن کشور را به دوران قبل از اصلاحات و حتی سازندگی داشت و در این راه با کمک رسانه های کاملا در اختیار و قوای کاملا هماهنگ به سرکوب کامل جریان اصلاحی کشور پرداختند. اما اقتدارگرایی فرد تا جایی کافی و خوب است که منافع گروه پشتیبان را تأمین کند و اگر در جایی جلوی اقتدار گرایی لجام گیسخته گرفته نشود دامن خود حامیان اصلی را هم می گیرد و تبدیل به یک دیکتاتوری بی رقیب می شود مانند ناپلئون که تاج پادشاهی را پس از یک جمهوری خودش بر سر گذاشت. این خطر از حدود یک سال پیش از سوی جناح حاکم احساس شد. در نتیجه آن شاهد دو دستگی در جناح اقتدارطلب بودیم، کلیه رهبران و چهره های راست به مقابله با رییس جمهور جناح حاکم پرداختند که نتیجه این برخورد ها و به تعبیری خودزنی ها هزینه کردن از مقام رهبری توسط رییس جمهور جناح حاکم برای حفظ بقا بود. در آخرین برخورد دو شقه جناح حاکم، رییس جمهور مجبور به گرفتن حکم حکومتی از رهبری به خاطر معرفی نکردن وزیر اقتصاد به مجلس بود که با واکنش های تند سران جناح حاکم روبرو شد. می توان از این واقعه به کلید خوردن حذف رییس دولت اقتدارطلب نهم از صحنۀ قدرت نام برد. هزینه کردن از مقام رهبری در مورد مسئله ساده ای که بر اثر سؤ مدیریت و بی کفایتی و اقتدار طلبی وی در معرفی نکردن وزیر به مجلس پیش آمد گناه نابخشودنی برای محافظه کاران جریان راست کشور بود که آنها را در صدد حذف کامل و عملی رییس دولت نهم از جریان قدرت در کشور قرار داد.
با توجه به این سناریو آیا زین پس باید شاهد روی کار آمدن غلامان خانزاد و چاکران جان نثار باشیم؟ آیا از این به بعد فقط گردش قدرت بین اشخاص جناح راستِ حاکم، خواهد بود؟ اصلاح طلبان به کجا کشانده خواهند شد؟ آیا بقا و حیات اصلاح طلبان در صحنۀ سیاسی-اجتماعی کشور شرطی می شود؟ آیا روح انقلابی در جامعه دوباره دمیده می شود؟؟؟ شاید تاریخ پاسخ های مناسب را داده باشد....

(م.ع.تارخ)

جوان کُشی  

ارسال شده توسط SiR

جوان را می کُشند

که کیکاووس بخوابد

جوان را می کُشند

که بی کابوس بخوابند

جوان را می کُشند

که رویا بترسد

جوان را می کُشند

که فردا نیاید

جوان را می کُشند

که اسطوره بجوشد

جوان را می کُشند

که تاریخ بشویند

جوان را می کُشند

که بُز زیباتر بخواند

جوان را می کُشند

که نامه ی کهن تازه بماند

جوان را می کُشند

تا فراموش کنند

که خود نیز روزی جوان بوده اند

حسین شرنگ

اعدام 30 نفر در تهران. صبح روز یکشنبه 6 مرداد 1387

ایران و ایرانی  

ارسال شده توسط SiR

نقشه امپراتوری کوروش بزرگ و داریوش بزرگ در ایران


اولین کشوری که به تاسیس بیمارستان پرداخت، کشور ایران بود. روانسون



اولین ملتی که احتیاج به مواد خوراکی و زراعی نداشتند، ایرانیان بودند. سقراط



اولین هیات اجتماعی که در ازدواج و سپس در عائله و خانواده و بعد در یک مملکت تشکیل شده، در ایران بوده است. سیسرون



اولین دولتی که ثبت اسم و علائم و صورت و قیافه واردین و بیگانگان را به کشور مقرر داشت، دولت ایران بود. روانسون



اولین ملتی که اصول خدمت سربازی را معمول و مدارس مخصوص جهت تعلیم ایجاد کرد و جوانانش را بدون رعایت اصل و نسب یکسان در آنجا تحت مراسم سخت گذاشت، ایرانیان بودند. سقراط



ایرانیان برای حفظ احترام یکدیگر هرگز در حضور هم آب دهان بر زمین نمی اندازند. هرودت



ایرانیان از کردارهای ناپسند هرگز سخن نمی گویند. هرودت



ایرانیان صفات نیک خود را با تمام ثروت شام و آشور برابر نمی کنند. گمنام



ایرانیان در هر کاری میانه روی را اتخاذ می نمایند. گزنفون



ایرانیان اولین ملتی بودند که با زر خریدان و بردگان خود چون فرزند رفتار می کردند. هرودت



ایرانیان با کمال دقت و احتیاط از سخنان بیهوده ، حذر می نمایند و از کردارهای ناپسندیده هرگز سخن بزبان نمی رانند. هرودت



ایرانیان از دروغ و نا سپاسی و فریب می پرهیزند و از این روست که یونانیان با دیده حرمت و حیرت و احترام به آنان می نگرند. گزنفون



ایرانیان در هر کس که صفات نیک می یافتند بدیده بزرگی و احترام بدو می نگریستند هرچند که آن خوی در یکی از دشمنان آنان ظاهر می شد. هرودت



ایرانی با اخلاق ترین ملل دنیاست و حسن ظاهر دلیل است بر حسن باطن. سقراط



ایرانیان بر نفس خویش تسلطی سخت دارند و همیشه می کوشند تا هرگونه بدی و زشتی را از خویش دور سازند. گمنام



ایرانیان دروغ را زشت ترین چیز ها شمرده اند و بعد از آن قرض را سخت بد دانند. هرودت



ایرانی بی باک ، فداکار و با تربیت است. سقراط



ایرانیان دارای وجدانی پاک و اخلاقی نیکو هستند. سقراط



ایرانیان بواسطه تعالیم عالی از هر نواقصی بری هستند. پلوتارک



ایرانی ها صفاتی دارند که در هیچ یک از ملل قدیم نبوده است. این صفات عبارتند از : ادب ، شجاعت ِ اخلاقی و جوانمردی. صفات ذکر شده را ایرانیان از ابتدای تاریخشان دارا بودند. کریستن سن



ایرانیان خنده و شوخی و کارهای ناپسند را در مجالس بسیار زننده و بد می دانند. هرودت


برگرفته از : کتاب رهنمون


بکوشش : غلامحسین ذوالفقاری


برای مشاهده "اسناد تاریخی سرزمینهای ایران در گذر زمان" همراه


عکس http://www.ariarman.com/IRANIAN_EMPIRE.htm کلیک کنید

ارزانی  

ارسال شده توسط SiR

دوره ی ارزانی است
دوره ارزانی است

شرف اینجا ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

ودروغ ازهمه چیز ارزانتر

وچه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت آدم ها

چه خریدش آسان

و فروش آسانتر

چه گران است ولی آزادی

همه زندانی شیطان شده اند

و گناهان بزرگ

چو حصاری شده است

که گذر ممکن نیست
These Days are terms of Freedom

Honor is Cheap

Naked is Cheap

Prestige equivalent a loaf of bread

And Lie is Cheaper than everything

And How a Huge Slash on Human worth

Easy to Buy

And easier to sell

But Freedom, what an expensive goods

Everybody imprisonment of Devil
And Huge Sin likes a hedge
That passing is impossible
ترجمه : SiR